صفات سه گانه از بین برندگان انگیزه

صفات سه گانه از بین برندگان انگیزه
5 1 نفر)

برندگاه انگیزه چه کسانی هستند؟

جیک یک جوان بسیار تیزهوش و پرانرژی است که شغل خود را در بخش بازاریابی یک شرکت نوآور تازه تاسیس در حوزه آکادمیک بسیار ایده ‌آل می‌داند. این یک شرکت واقعی است، اما تمامی اسامی تغییر داده شده است. برای چند ماه اول جیک خود را در بهشتی می‌دید، چرا که فعالیت در شرایطی از قبیل همکارانی باهوش، اختیارهای زیاد ، وجود شمار زیادی مشتری که با آگاهی به دنبال راهکارهایی برای کسب‌وکار در بخشی پر رونق هستند، رقیبانی ضعیف و محصولاتی عالی که می‌توانست با عشق آنها را عرضه کند، رویایی نشان داده می شود.  با الی گشت همراه باشید تا بیشتر از این موضوع بدانیم.

مطالب مرتبط:
انگیزه های سفر از دیدگاه تاریخی
حقایق جالبی که می تواند انگیزه سفر در شما ایجاد کند
انگیزه

تنها مشکل لارنس، مدیرعامل شرکت بود. لارنس بدون‌شک فردی بی‌ همتا بود که به شیوه ‌ای عجیب سهامداران و سرمایه ‌گذاران را مسحور خود می‌کرد. او با آنها وارد جلسه می‌ شد، به آنها نوید چشم ‌اندازی را که خود از آینده درخشان شرکت داشت، می‌داد و تصویری مهیج از آینده را برای آنها ترسیم می‌کرد و در آخر با جیب‌ هایی پر از پول از جلسه بیرون می رفت. اما بین تمام کارکنان پر استعدادی که تحت تاثیر خدماتی که شرکت ارائه می ‌داد قرار گرفته و جذب آنجا شده بودند، لارنس به‌عنوان انگیزه‌ کش شناخته می‌شد.
برای جیک زمان زیادی به طول نیانجامید تا این ویژگی عجیب لارنس را بفهمد، یعنی توانایی او در پیدا کردن عیب  و ضعف  از عملکرد کارمندان، استعدادی بود که می‌توانست افراد پرتلاش و با انگیزه را دلسرد کند. تنها مدت زمان کوتاهی در کنار او بودن کافی بود تا در دل فردی که پیش از این اهدافی بدیهی و انرژی زیادی داشت، شک و دو دلی، سستی، بی ‌اعتمادی و خستگی به تدریج به وجود آید. آنگونه که جیک متوجه شده بود، لارنس در دل سرد کردن افراد ذوقی بدیع داشت!
با شنیدن داستان جیک، تصمیم گرفتم با تعداد دیگری از کارکنان این شرکت مصاحبه کنم تا ببینم از یک انگیزه کش کلاس جهانی چه درس‌هایی می‌توان گرفت. بنابراین با کیسی، یک ستاره آینده دار که در بخش مدیریت ارتباط با مشتریان فعالیت می‌کرد و یک متخصص آی تی که لارنس توانسته بود او را از یکی از بهترین شرکت‌های نوآور جهانی به دست وردآوردآورد گفت و گو کنم.
شنیدن تجربیات این دو که به ‌طور طبیعی افرادی با انگیزه و متعهد بودند من را به این توان رساند تا به قوانینی برای کشتن سرزندگی و انرژی در سازمان دست پیدا کنم. بنابراین اگر شما هم در رویکرد مدیریتی خود به دنبال تخریب روحیه کارمندان یا کسانی که در بخش شما فعالیت می‌کنند هستید، استفاده از این سه قانون موفقیت شما را تضمین می کند.

  • انگیزه کش‌های حرفه‌ای به این اطمینان می رسند، هرگونه تحقیری که به کارمند تحمیل می‌ کنند در جمع اتفاق می ‌افتد، به ویژه در مقابل افرادی که برای کارمند مهم هستند.

کیسی، مهارت لارنس در این زمینه را این‌ گونه بیان می‌کند: «هروقت من مشتری جدیدی را برای ملاقات دعوت می‌ کنم (این کار بخش بزرگی از شغل من است) همیشه نگران آبروریزی هستم. چون منتظرم لارنس با یک تاکتیک جدید برای ضایع کردن من از راه برسد و من را کودن جلوه دهد.»

  • انگیزه‌کش‌ های درجه یک مدام به افراد می‌گویند کاری را که در حال انجام آن هستند چطور انجام دهند، به ویژه اگر به درستی آن کار را انجام دهند.

با این کار انگیزه‌کش ‌ها با یک تیر دو نشان می ‌زنند. از یک طرف به کارمندان خود می ‌فهمانند که هیچ شناختی از کار خود و اهداف سازمان ندارند؛ در نتیجه آنها احساس می‌ کنند تمام تلاشی که تا به حال می‌کردند بیهوده بوده و انگیزه‌ کش نیز به آن هدفی که داشته دست پیدا می کند.
درعین حال این مدیر با این مانور می‌ تواند هرگونه موفقیتی را در آینده کارمندان به‌دست آورد به‌نام خود کند و ادعا کند که این نتیجه دخالت  و وساطت های بجای او بوده است.

  • انگیزه‌ کش ‌های عالی مهارت خاصی در غافلگیر کردن دارند.

لی، مغز متفکر برنامه‌های آی تی لارنس به هوش او در ایجاد سردرگمی درباره آنچه اتفاق می ‌افتد اشاره می‌ کند. برای مثال، لی چندین بار یک مشتری را برای بحث در مورد استراتژی دعوت کرد فقط برای آنکه بفهمد لارنس بدون اطلاع او قبلا با آنها صحبت کرده است. اما مثل تمام انگیزه ‌کش ‌ها، لارنس نیز یک پاسخ آماده برای توجیه عملکردش داشت: «شرکت به سرعت در حال حرکت است و ما نمی ‌توانیم نگران این باشیم که چه کسی اعتبار به ‌دست می‌آورد یا اینکه چه فردی با چه کسی صحبت می کند»
پرونده لارنس من را به یاد ایامی انداخت که به‌عنوان نویسنده متن سخنرانی ‌ها فعالیت می کردم. یکی از سرپرست های من استعداد فوق ‌العاده ‌ای در این مورد داشت. یک روز او بعد از کلی صحبت کردن کردن درباره خدمات خوب شرکت در گذشته، ناگهان رو به من کرد و با جدیت گفت «ما یک شرکت خیلی خوب می‌شدیم اگر این کارمندان را نداشتیم.»

نظر خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد