داستان عجیب تلگراف آمازونی ها!

تلگراف در آمازون

دنیای اطراف ما مملو از شگفتی است و به هر کجای آن که رو کنیم قطعا می توانیم چیز عجیبی پیدا کنیم، موردی که شاید خیلی با منطق ما جور نباشد. اما اینبار عجایبی که انسان ها عامل آن هستند نه طبیعت و یکی از این عجایب تکنولوژی ای است که گذشته ها از آن استفاده کرده اند اما حالا در بعد زمان گم شده و یا به فراموشی سپرده شده است. یکی از این موارد کاشفی است که به منطقه ی نه چندان شناخته شده ی آمازون رفته و کشف کرده که آمازونی ها تا این اندازه که فکر می کرده ایم هم اولیه و ابتدایی نبوده اند و حتی از سرویس های وایرلس استفاده می کرده اند که در واقع همان تلگراف آمازونی ها بوده است! می خواهیم داستان عجیب تلگراف در آمازون را برایتان بگوییم با الی گشت همراه شوید:

تلگراف در آمازون
مطالب مرتبط:
خزه زارهای ایسلند، عجیب ولی واقعی + تصویر
شنا در ترسناک ترین استخر دنیا، استخر شیطان!

شاید وقتی از کاشفان صحبت می کنیم و نام James Campbell Besley را به زبان می آوریم برای خیلی ها یادآور چیزی نباشد. جیمز بسلی در واقع یک شکارچی بریتانیایی بود که در سال ۱۸۷۴ در شهر لندن به دنیا آمد. در دوران جوانی در دانشگاه آکسفورد درس خواند و زندگی ماجراجویانه ای را بعد از آن برای خود انتخاب کرد. بیشتر دوران کودکی بسلی به سفر در بریتانیای بزرگ گذشت و بعد  هم که به جاهایی مثل استرالیا، آفریقای جنوبی رفت و توانست از طریق معدنی طلایی که در استرالیا پیدا کرد مقداری پول برای خود دست و پا کند.

بعد از این ماجراجویی ها به مکزیک رفت تا بتواند از معدن نقره ی آن جا هم مقداری پول برای خود دست و پا کند و در همین دوران هم قهرمان رشته ی واترپلو شد. شاید این همه کار برای یک نصفه عمر زیاد به نظر برسد اما به گفته  ی خودش این تازه آغاز راه بود. او تصمیم گرفت تا به جنگل های بارانی آمازون در پرو برو و سفر خود را در سال ۱۹۱۳ آن هم با پیمودن ۱۴۰۰۰ مایل از طریق یک قایق شروع کرد، سفری که برای او چالش های زیادی را به همراه آورد. بیماری هایی مانند مالاریا و بقیه ی بیماری هایی که در جنگل های آمازون وجود دارد که پای ثابت تهدیدها بودند، علاوه بر آن حیوانات درنده و وحشی ای که در جنگل های آمازون زیست می کردند را نباید از باد برد و البته که قبایل آمازون را هم باید به این تهدیدها اضافه کرد.

تلگراف در آمازون | حقایق آمازون

وقتی که سفر بسلی تمام شد و به نیویورک برگشت، اشیا یادگاری زیادی را از سفر به آمازون همراه خود آورده بود و داستان سفر او به آمازون به اندازه ای مشهور شد که در تمام رسانه ها منعکس شد اما متاسفانه تمام اشیا آورده شده از آمازون گم شدند…. و بسلی تصمیم گرفت تا دوباره به آمازون سفر کند و همین کا را هم کرد و تقریبا سعی کرد که کاملا شبی به سفر قبلی اش آن را انجام دهد و اشیایی مشابه را با خود به همراه بیاورد!او در طول سفر دومش به یک یافته ی عجیب هم رسید و متوجه شد انگار بومی های آمازون همیشه می دانند که بسلی دقیقا کی می رسد! که واقعا یک علامت سوال بسیار بزرگ در ذهن بسلی بود و افراد بومی آن منطقه هم دلیل آن را اینطور توضیح داده اند قبایل در آن دوران سیستم پیچیده ای را اختراع کرده بودند که می توانسته تا مایل ها دورتر ارتباط برقرار کند.

تلگراف آمازونی ها

خود بسلی گفته که اولین بار بومی های آمازون را دیده که در منطقه منتظر آمدن  او بوده اند و وقتی از آن ها پرسیدم که از کجا آمدن من را می دانسته اند به تنه های درختی که بریده شده بودند و در یک خط افقی چیده شده بودن اشاره کردند. کنده هایی که ساختار داخلی آن ها چیزی شبیه به ساز ویولن بوده است و از طریق آن می توانسته اند با بقیه ی قبیله های آمازون در تماس باشند.

نظر خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد