۱۸ درس از ۵ سال سفر به دور دنیا (بخش اول)

۱۸ درس از ۵ سال سفر به دور دنیا (بخش اول)
5 1 نفر)
travel

کوله باری از تجربه در سفری با کوله پشتی 

۵ سال در جاده بودن زمان زیادی است. پنج سال زندگی با یک کوله پشتی بدون داشتن خانه و آدرس ثابتی. هیچ وقت فکرش را هم نمیکردم که به چنین سفر طولانی بروم، قصد داشتم یک سال یا نهایتا ۱۸ ماه سفر کنم و بعد از آن به خانه برگردم، یک شغل واقعی پیدا کنم و ساکن بشوم و تا حالا باید ازدواج کرده باشم، یک خانه و ۲ تا ۵ تا فرزند داشته باشم و پیش دوستانم بنشینم و از حقوق بازنشستگی گله و شکایت کنم.

اما پنج سال گذشته و من اینجا در رومانی هستم با همان کوله پشتی و هنوز هم در هاستل ها می خوابم و  زمان برای زندگی کردن دارم. من این پنج سال سفر را با بخشیدن اغلب بروشورهای سفرم جشن گرفتم و حالا فکر می کنم ۵ سال زمان خوبی است تا درباره چیزهایی که این سفر طولانی و عجیب به من آموخته است صحبت کنم.

lessonslearned1

سخت نیست

هر روزه تعدادی از مردم بیدار می شوند، از در بیرون می روند تا به سفر دنیا بروند و زنده می مانند و موفق می شوند. در واقع صنعت گردشگری انجام این کار را بسیار راحت کرده است. فقط کافی است سوار هواپیما، قطار و اتوبوس مورد نظر شوید. همه چیز خودش انجام می شود. همه نگرانی ها و ترس های من بی جا بود. سفر کردن ساده تر از آن است که تصور می کنید. شرایط اینطوری نیست که شما اولین نفری باشید که می خواهد این کار را بکند.

 مهارت خوب زیادی به دست می آورید

سفر دور دنیا به من یاد داد چطور اجتماعی تر، سازگارتر، انعطاف پذیرتر باشم و مهم تر از همه ارتباط غیر زبانی من را هم بسیار تقویت کرد. به من یاد داد چطور از پس موقعیت های مختلف غیر قابل درک بر بیایم. مرا مستقل تر، روشن تر و مهم تر از همه فرد بهتری کرد. هیچ دلیلی وجود ندارد که شما هم نتوانید از پس این کار بر بیایید. شگفت زده می شوید وقتی بفهمید که چطور اغلب می توانید خودتان را شگفت زده کنید!

 دوستان زیادی پیدا می کنید

ممکن است بیرون رفتن و با غریبه ها صحبت کردن ترسناک به نظر برسد، اما همه ما در سرزمین های دیگر ، غریبه ایم. در پایان روز، همه خیلی دوستانه و گرم به نظر می رسند. در ابتدا حتی سلام کردن هم برای من دشوار بود، اما حالا عادتم شده است. وقتی در جاده اید همه بسیار دوستانه و گرم برخورد می کنند، حتی هنگامی که تنها سفر می کنید، هیچ وقت واقعاً تنها نیستید.

بعضی ازصمیمی ترین دوستانتان را در سفر پیدا می کنید

زمانی که می خواهم استراحت کنم و کاری نکنم، زمان هایی هستند که من نزدیک ترین دوستانم را پیدا می کنم. چه در یک هاستل در ویتنام، یک قایق در تایلند و یا هنگام قدم زدن در یک هاستل در اسپانیا و درست هنگامی که اصلاا نمیخواستم کسی را ببینم و انتظارش را نداشتم، زمانی شده است که من بهترین دوستانم را پیدا کرده ام. و در مواقعی که ممکن است سالیان سال هم آنها را نبینید، در عروسی، شام کریسمس و جشن های خانوادگی شان شرکت کرده ام. فاصله و زمان، نمی تواند رابطه ای را که ایجاد کرده اید را از بین ببرد.

روابط در جاده ها شکل می گیرند و همان جا هم تمام می شوند

من با آدم های مختلفی در جاده آشنا شدم که به نظرم جذاب و دوست داشتنی بودند. اما ذات سفر اجازه داشتن رابطه های طولانی مدت را نمی دهد. حفظ رابطه بعد از اینکه تعطیلات تمام می شود و هر کس به راهی می رود کار بسیار دشواری است. اگر هر بار بخواهید بسیار وابسته شوید، چیزی جز ناراحتی و قلب شکسته نصیبتان نمی شود. من متوجه شدم که باید از لحظه ها و از کنار هم بودن باید لذت برد و وقتی به پایان می رسد باید حالتان خوب باشد.

کسی که علاقه مندید را دنبال کنید

ممکن است با کسی آشنا شوید که به او علاقه مند شوید و به روحیه شما نزدیک باشد. عشق و علاقه معنا دار، در جاده شکل می گیرد. وقتی قرار نیست جایی باشید یا به جای خاصی بروید، دلیلی ندارد که دنبالش نروید. وقتی ضرورتی ندارد، خودتان را مجبور نکنید که با یک خداحافظی همه چیز را تمام کنید. دنبالش بروید حتی اگر فاصله ها بسیار زیاد به نظر می رسد، چون هیچ وقت کاملاً مشخص نیست که این مسیر شما را به کجا می رساند و چقدر طول می کشد. بعضی وقت ها فقط یک بار شانس به شما رو می کند و اگر از دستش بدهید، چیزی جز پشیمانی برایتان نخواهد داشت.

خوب است چیزهای جدید را تجربه کنیم

من اغلب آدم سخت گیری بودم اما سفر به من کمک کرد تا نگاهم را تغییر دهم. خودم را در محدودیت قرار دادم، غذای های جدید خوردم، کلاس آشپزی رفتم، شگردها و زبان های جدید را یاد گرفتم، تلاش کردم بر ترسم از ارتفاع غلبه کنم و نگاهم را نسبت به دیگران تغییر دادم. یاد گرفتم هرچه بیشتر بدانیم و هرچه بیشتر یاد بگیریم، زندگی جالب تر خواهد شد.

ماجراجو شدن

پریدن با طناب از بالای دره و پریدن از قایق در گالاپاگوس مثل خوردن کرم در تایلند و کتک خوردن در بوکس تایلندی کارهای سختی بودند. در حالی که حاضر نیستم دوتا کار آخری را بار دیگر تکرار کنم، اما اصلا پشیمان نیستم که راحتی و آسایش خودم را گذاشتم و تلاش کردم چیزهای جدیدی را تجربه کنم. حتی اگر حاضر باشید بعضی چیزها را فقط یک بار تجربه کنید، ارزشش را دارد که با خودتان کنار بیایید و ماجراجو باشید. هر چند وقت یک بار خودتان را بترسانید. این کار باعث می شود زندگی کمتر یکنواخت شود.

چیزهایی مثل اشتباه وجود ندارند

مهم نیست در جاده چه اتفاقی می افتد، هیچ اشتباهی وجود ندارد. به قولی «انتخاب های شما، نصفش شانس است و برای بقیه هم همینطور است». وقتی با جریان موجود همراه می شوید و منتظر می شوید ببینید جاده شما را به کجا می برد، دلیلی وجود ندارد که احساس پشیمانی کنید و فکر کنید که اشتباه کرده اید. شما بهترین تصمیمی را گرفته اید، که می توانستید بگیرید و در نهایت اینکه سفر یعنی ماجراجویی.

نظر خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد